میگن هر اناری یه دونه ی بهشتی داره. دلم اون یه دونه ی بهشتی رو می خواد.
برچسب:
نویسنده: پویان رضایی
انگار وجودم را با انتظار تنیدهاند... با تار و پودی که روزی فهمیدم چقدر خستهام کرده، و خواستم از جانم در آورم. بارها!
گاهی هم موفق شدم. بیشتر از همه، موفق در خودم را به آن راه زدن و ادای این جامه به تن نداشتن درآوردن. نقشی که هزار سال زندگیاش کردهای و روحت خستهاش شده، سخت از تن جدا میشود عزیز من. باید با خودت مهربانتر باشی. باید با خودم مهربانتر باشم.
برچسب:
نویسنده: پویان رضایی
بعضی وقتا دلت میخواد بعضی چیزا رو یه جا ثبت کنی. امشب از اون وقتاست.
پ.ن. فردا، آخر اردیبهشتیه که واقعا بهشت بود. حتی اگه قرار باشه ازش هبوط کنیم.
برچسب:
نویسنده: پویان رضایی
یه جا تو فیلم «یه حبهقند» هست که برای خواهری که برای مرگ برادرش اشک نریخته، از پشت در روضهی حضرت زینب میخونن تا بلاخره بغضش میترکه و ...
همهی این روزها همون خواهره هستم. شاید همه مون همینیم. منتظریم یکی بلاخره بزنه به صحرای کربلا و ما همهی غم دوری رو زار زار گریه کنیم.
برچسب:
نویسنده: پویان رضایی
حالا کمتر بهت فکر میکنم
و بیشتر خوابت رو میبینم.
برچسب:
نویسنده: پویان رضایی
مدرسهای که بودیم، یه تئاتر بازی کردیم به اسم «این نیز بگذرد»
که من هنوزم دارم بازیش میکنم.
برچسب:
نویسنده: پویان رضایی
برچسب:
نویسنده: پویان رضایی
برچسب:
نویسنده: پویان رضایی
برچسب:
نویسنده: پویان رضایی
یه جا تو فیلم «یه حبهقند» هست که برای خواهری که برای مرگ برادرش اشک نریخته، از پشت در روضهی حضرت زینب میخونن تا بلاخره بغضش میترکه و ...
همهی این روزها همون خواهره هستم. شاید همه مون همینیم. منتظریم یکی بلاخره بزنه به صحرای کربلا و ما همهی غم دوری رو زار زار گریه کنیم.
برچسب:
نویسنده: پویان رضایی
حالا کمتر بهت فکر میکنم و بیشتر خوابت رو میبینم.
برچسب:
نویسنده: پویان رضایی
مدرسهای که بودیم، یه تئاتر بازی کردیم به اسم «این نیز بگذرد» که من هنوزم دارم بازیش میکنم.
برچسب:
نویسنده: پویان رضایی
هرگز، هیچ کجای دنیا، شبیه، دیگر
اما...
برچسب:
نویسنده: پویان رضایی
من معجزه های کوچک بسیاری می شناسم.
برچسب:
نویسنده: پویان رضایی