
غیرمنتظرههمهی کارهای تو غیرمنتظره است...چو میتوان به صبوری کشید جور عدو...انگار وجودم را با انتظار تنیدهاند... با تار و پودی که روزی فهمیدم چقدر خستهام کرده، و خواستم از جانم در آورم. بارها!گاهی هم موفق شدم. بیشتر از همه، موفق در خودم را به آن راه زدن و ادای این جامه به تن نداشتن درآوردن. نقشی که هزار سال زندگیاش کردهای و روحت خستهاش شده، سخت از تن جدا میشود عزیز من. باید با خودت مهربانتر باشی. باید با خودم مهربانتر باشم. ...
ادامه مطلب
همهی کارهای تو غیرمنتظره است... انگار وجودم را با انتظار تنیدهاند... با تار و پودی که روزی فهمیدم چقدر خستهام کرده، و خواستم از جانم در آورم. بارها!گاهی هم موفق شدم. بیشتر از همه، موفق در خودم را به آن راه زدن و ادای این جامه به تن نداشتن درآوردن. نقشی که هزار سال زندگیاش کردهای و روحت خستهاش شده، سخت از تن جدا میشود عزیز من. باید با خودت مهربانتر باشی. باید با خودم مهربانتر باشم. نوشته شده در شنبه ۱ آذر ۱۳۹۹ ساعت...
ادامه مطلب
خاطره ی محرم برای من، خانه ی بابابزرگ است. آن روزهایی که همه بچه بودیم و همه چیزخوب بود. هیئت، سماور چایی و عمو م که مسئول چای بود، جمع شدن همه ی فامیل، تذکرهای عمه که صدایمان از آشپزخانه تا ته هال پیچیده، پارکینگ که می شد هیئت مردانه و میکروفن و زنجیرهای بزرگانه و پارچه سیاه های دورتادورش بی نهایت برایمان جذاب بود و تمام کیف آن روزها به این بود که قبل یا بعد مراسم برویم پارکینگ و به بهانه ی کمک اکتشافات کنیم. روزهایی که بابابزرگ -خدا رحمتش کند - زنده و پررنگ فامیل بود.آن وقتها من نمی فهمیدم غم یعنی چه. روضه یعنی چه. محرم واقعی یعنی چه. ظهر عاشورا برایم پ...
ادامه مطلب
بله، ما هیچ وقت از هیچ تکنولوژیی به اون هدفی که براش اختراع شده استفاده نکردیم! شاید بیشتر اوقات یا دنبال کولونی بودیم یا دنبال حیاط خلوت. اینه که یا سوار موج شدیم و رفتیم اینستاگرام و تلگرام، فقط برای اینکه شنیده بشیم و بخونیم و با بقیه بمونیم، یا رفتیم گوگل باز و گودر که همون جمع کوچیک باکیفیت خودمونو حفظ کنیم و درگیر شلوغی های سطحی نشیم. تکنولوژی هم هیچ وقت با ما راه نیومد. ما رو مجبور کرد که با هزار و یک حقه، ازش همون طوری که می خواستیم استفاده کنیم. که نتونستیم! نمی شد آخه! بیاید برگردیم به وبلاگامون! پ.ن. من برخلاف قبل حیاط خلوت شدن وبلاگستان رو دو...
ادامه مطلب