پشت پرده - تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 7:20
غیرمنتظرههمه‌ی کارهای تو غیرمنتظره است...میگن هر اناری یه دونه ی بهشتی داره. دلم اون یه دونه ی بهشتی رو می خواد. 
بررسی چو می‌توان به صبوری کشید جور عدو... - تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 7:20
غیرمنتظرههمه‌ی کارهای تو غیرمنتظره است...چو می‌توان به صبوری کشید جور عدو...انگار وجودم را با انتظار تنیده‌اند... با تار و پودی که روزی فهمیدم چقدر خسته‌ام کرده، و خواستم از جانم در آورم. بارها!گاهی هم موفق شدم. بیشتر از همه، موفق در خودم را به آن راه زدن و ادای این جامه به تن نداشتن درآوردن. نقشی ک...
ماجرای راه درازی که ... - تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 7:20
غیرمنتظرههمه‌ی کارهای تو غیرمنتظره است...راه درازی که ...بعضی‌ وقتا دلت می‌خواد بعضی چیزا رو یه جا ثبت کنی. امشب از اون وقتاست. پ.ن. فردا، آخر اردیبهشتیه که واقعا بهشت بود. حتی اگه قرار باشه ازش هبوط کنیم.
پشت پرده هجران - تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 7:20
غیرمنتظرههمه‌ی کارهای تو غیرمنتظره است...هجرانیه جا تو‌ فیلم «یه حبه‌قند» هست که برای خواهری که برای مرگ برادرش اشک نریخته، از پشت در روضه‌ی حضرت زینب می‌خونن تا بلاخره بغضش می‌ترکه و ...همه‌ی این روزها همون خواهره‌ هستم. شاید همه مون همینیم. منتظریم یکی بلاخره بزنه به صحرای کربلا و ما همه‌ی غم دوری...
خداحافظی؛ روایت کامل - تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 7:20
غیرمنتظرههمه‌ی کارهای تو غیرمنتظره است...خداحافظیحالا کمتر بهت فکر می‌کنمو بیشتر خوابت رو می‌بینم.
ماجرای این نیز بگذرد - تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 7:20
غیرمنتظرههمه‌ی کارهای تو غیرمنتظره است...این نیز بگذردمدرسه‌ای که بودیم، یه تئاتر بازی کردیم به اسم «این نیز بگذرد»که من هنوزم دارم بازیش می‌کنم.
- تاریخ: 1404/9/10 ساعت: 3:41
همه‌ی کارهای تو غیرمنتظره است... میگن هر اناری یه دونه ی بهشتی داره. دلم اون یه دونه ی بهشتی رو می خواد.  نوشته شده در چهارشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۸ ساعت 0:33 توسط من  |  پیوندهای روزانه
چو می‌توان به صبوری کشید جور عدو... - تاریخ: 1404/9/10 ساعت: 3:41
همه‌ی کارهای تو غیرمنتظره است... انگار وجودم را با انتظار تنیده‌اند... با تار و پودی که روزی فهمیدم چقدر خسته‌ام کرده، و خواستم از جانم در آورم. بارها!گاهی هم موفق شدم. بیشتر از همه، موفق در خودم را به آن راه زدن و ادای این جامه به تن نداشتن درآوردن. نقشی که هزار سال زندگی‌اش کرده‌ای و روحت خسته‌اش ...
راه درازی که ... - تاریخ: 1404/9/10 ساعت: 3:41
همه‌ی کارهای تو غیرمنتظره است... بعضی‌ وقتا دلت می‌خواد بعضی چیزا رو یه جا ثبت کنی. امشب از اون وقتاست. پ.ن. فردا، آخر اردیبهشتیه که واقعا بهشت بود. حتی اگه قرار باشه ازش هبوط کنیم. نوشته شده در پنجشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت 23:23 توسط من  | 
هجران - تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 2:50
یه جا تو فیلم «یه حبهقند» هست که برای خواهری که برای مرگ برادرش اشک نریخته، از پشت در روضهی حضرت زینب میخونن تا بلاخره بغضش میترکه و ...همهی این روزها همون خواهره هستم. شاید همه مون همینیم. منتظریم یکی بلاخره بزنه به صحرای کربلا و ما همهی غم دوری رو زار زار گریه کنیم. Adblock test (Why?)
خداحافظی - تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 2:50
[unable to retrieve full-text content]حالا کمتر بهت فکر میکنم و بیشتر خوابت رو میبینم.
این نیز بگذرد - تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 2:50
[unable to retrieve full-text content]مدرسهای که بودیم، یه تئاتر بازی کردیم به اسم «این نیز بگذرد» که من هنوزم دارم بازیش میکنم.
فصل البکا - تاریخ: 1396/12/28 ساعت: 2:59
[unable to retrieve full-text content]هرگز، هیچ کجای دنیا، شبیه، دیگر اما...
خدای چیزهای کوچک - تاریخ: 1396/11/14 ساعت: 21:44
شاید بوی پیراهن یوسف، همانقدر برای یعقوب معجزه باشد که بازگشتنش؛ که اژدها شدن مار برای موسی و دیدن ید بیضا.من معجزه های کوچک بسیاری می شناسم. + نوشته شده در پنجشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۶ساعت 23:11 توسط من | Let's block ads! (Why?)
ببین در دل شب نشان از تو جویم... - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 12:02
xa0 دستهای دنیا خالی است و تمام دنیای اطراف دارد تو را جار می زند. تمام اشیاء، تمام نظریه ها، تمام سمینارها و گعده ها و آدمها و روابط. همه دارند تهی بزرگی را به رخ می کشند که به تو اشاره می کند. مثل گدایی که دست یا کاسه اش را به سمتت گرفته و هر چقدر خالی تر باشد، محتاج بودن و «به من کمک کنید» را بیش...
که یاران فراموش کردند عشق - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 12:02
xa0 تو زخم عمیق سکوت بودی، و سکوت زاینده ی پرسش های ممنوع، که بودن مرا به نگاه تو و سر تکان دادنت به نشانه ی تایید نسبت می داد. من کودکی بودم با ناخن های بلند سر صف سوم دبستان، که پاهایش از خط بیرون نمی زد و مرتب مقنعه اش را صاف می کرد و می ترسید نگاهت کند اما دل توی دلش نبود که چطور می بینی اش. تو ...
تسلیت... - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 12:02
از صمیم قلبم دعا کرده بودم خدا کسی را شفا بدهد... پ.ن. نمی دانم چطور باید به دوست ندیده آشنای قدیمی رفتن مادر را تسلیت گفت که غم نشنود و بیدار نشود. امیدوارم به اینکه خدایی که شفا را در رفتن مادرت دیده، شفای دل ته تغاری تو را هم می داند...xa0 + نوشته شده در جمعه ۵ خرداد ۱۳۹۶ساعت 0:39 توسط من |
دوباره زنده شدم بعد از این همه مردن - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 12:02
شاید باورتان نشود که خوشبختی بتواند جایی میان چهارراه و میدان ولی عصر باشد که پیرمرد خسته ای با نسخه ی هفته هزارتومنی دارویش سر راهتان می ایستد. خوشبختی من دقیقا همان جا بود. همان سالها که ته کارت عابر بانکم به زور مبلغی جور می شد ولی با همان چندهزارتومن ها انگار تمام محتاجان دوست داشتنی عالم به راه...
بی زلف سرکشش سر سودایی از ملال / همچون بنفشه بر سر زانو نهاده ایم - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 12:02
از دنیای یه طرفه خسته شدم. دلم می خواد به آدما بگم بیاین یه کم بشینیم با هم حرف بزنیم. حتی مهمونی ها هم دیگه کوچکترین صفایی نداره، وقتی اگه همه ی فکر و ذکر صاحبخونه زیاد کردن لایه های ژله ها و تعداد غذاهای انگشتی و غیره نباشه، بازم همه ش تو آشپزخونه ست(!) و مهمون حواسش به هر چیزی غیر از اونی که باید...
گفتی که صبر صبر... - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 12:02
نوشتم "ان شاءالله میریم"، و با خودم فکر کردم صبر من زیاد است. بعد باز فکر کردم یک وقت هایی مشکل دقیقا همین جاست... پ.ن. همه ی فضیلت های اخلاقی، ضعف های روحی مشابهی دارند که فضیلت نیستند اما با فضیلت ها اشتباه گرفته می شوند. صبر هم از آنهاست. + نوشته شده در شنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۶ساعت 0:52 توسط من |

برچسب‌های مرتبط

شهر فرنگ | شهر فرنگ جم | شهر فرنگ مرتضی | شهرفرنگ پاریس | شهر فرنگ حامد پهلان | شهر فرنگ از همه رنگ | شهر فرنگه از همه رنگه | شهر فرنگ موشن گرافیک | شهر فرنگ اروپا | شهر فرنگ از حامد پهلان